مردی در ساحل

بازنگری باورهای ذهنی

  از کودکی به هرکدام از ما آموزه‌هایی داده و باورهایی منتقل‌شده است. از خانواده و کمی هم از اجتماع و در طول زندگی بر اساس تجربه‌ها، باورها و یادگیری‌های دیگری به ما اضافه می‌شود. این باورها آن‌هایی هستند که هرروز با آن‌ها سروکار داریم و چه‌بسا بخش بزرگی از تصمیم‌ها، دیدگاه‌ها و رفتارمان ریشه در همین باورهاست.

بالای ابرها

توجه؛ فرصتی برای یادگیری، رشد و آگاهی

  آنچه دلیل یادگیری، شناخت و آگاهی از خود و پیرامونمان می‌شود، توجه به جزئیات است. درواقع هرلحظه و در هر شرایطی، موارد بسیاری برای توجه کردن وجود دارد و تصمیم انتخاب آن مقابلمان است. توجه به قسمت آموزنده یا بخش منفی و مخرب آن. همین هفتهٔ گذشته و در کارگاه «موانع رسیدن به شغل بامعنی» بود که بار دیگر تمرینی از همین نوع مقابلم

دختری روی سخره

انتخاب میان نیازهای سه‌گانهٔ ما

ما در سطوح مختلف، نیازهای مختلفی داریم. از نیازهای حیاتی (جسمی) تا آن‌هایی که برای غنای روحمان نیاز داریم. نیازهایی چون داشتن شغل بامعنی، پیدا کردن دلیل وجودی خودمان و آنچه به‌عنوان مفهوم زندگی پذیرفته‌ایم. ازاین‌رو نیازهای ما تنوعی است میان جسم، ذهن و روح. قطعاً نیازهای جسم در اولویت است چون بقای ذهن و روح نیز درگرو جسم است. سعی می‌کنم با یک مثال

گفت‌وگو همراه با قهوه

چرا نقش داستان‌سرا در گفت‌وگو مهم است؟

  زمانی که کلمهٔ «داستان‌سرایی» را می‌شنوی، چه تصویری در ذهنت شکل می‌گیرد؟ پیرزنی که برای نوه‌اش داستان نقل می‌کند؟ مرشدی که در قهوه‌خانه داستان رستم و سهراب را بازگو می‌کند؟ یا اعضای خانواده که در کودکی برایت قصه می‌خواندند؟ ممکن است یکی از این‌ها به‌درستی یادآور داستان‌سرایی و قصه‌گویی باشد. مهارتی که با آمدن کتاب‌های سخن‌گو، اَپ‌های مختلف و برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی، کم‌کم

مردی میان پنجره

رفتار؛ سیستم عاملی که با خودمان ارتقاء می‌یابد

  می‌گویند «چیزی در دلش نیست. ناراحت نشو!» و تو می‌مانی میان ناراحتی از رفتار او و حرف‌های دلگرم‌کنندهٔ دیگران. این‌زمانی است که به‌نوعی از رفتار و برخورد کسی می‌رنجی و از دیدگاه اطرافیان متعجب می‌شوی. تشابه ویندوز با رفتار انسان سال‌ها پیش، زمانی که تازه با کامپیوتر آشنا شده بودم، مفهوم ویندوز را نمی‌فهمیدم. نمی‌دانستم که «پنجره‌های مایکروسافت» برای چه‌کاری است! آشنایی من با

زنی در طبیعت بی‌کران

زندگی آگاهانه با توجه به نیازهای خویش

  انسان کمال‌گراست. به همین دلیل تمایل ندارد در یک نقطه و برای مدت طولانی بماند. اگر هم به دلیلی ماند، نگاهش رو به آینده و رویکردش به حرکت است. همین رویهٔ انسان است که دلیل پیشرفت و در مواردی عقب‌گرد او شده است. نگاهی که مترادف به دست آوردن، کسب کردن و فاتح بودن است و او را [برای کوتاه زمانی] راضی می‌کند. این‌گونه