تهران، شهر زیبا؛ البته از نگاه قدردان‌گونه

چند سال پیش برای تمرینی سعی کردم نکات مثبت اطراف خود را بیابم. این تمرین از دیدگاه «قدردان گونه» شکل‌گرفته بود. تلاشم این بود تا نکاتی که در شهر، رفتار و فرهنگ جامعۀ اطرافم وجود داشت را شناسایی کنم. پس از یک هفته توجه، برای مطرح کردن دست‌یافته‌هایم با دوستم قرار گذاشتم. باعث تأسف بود که دست‌خالی بودم و در آن زمان نکته‌ای توجهم...

سه اتفاقی که خودخواسته رخ‌نمی‌داد

صبح بود و من سخت مشغول تلاش‌کردن برای انجام‌دادن. می‌خواستم کاری‌کنم که اصلاً حسش نبود. تمرکز نداشتم و مدام حواسم به جای دیگری پرت می‌شد. مردد بودم که باید ادامه‌بدهم یا دست از کار بکشم. چندباری هم پرسیدم که چه‌شده که باید حتما اینکار را انجام‌دهی، جوابم هم این بود که عصری با دوستی قراردارم و باید این موارد را برای صحبت‌مان آماده داشته‌باشم. خلاصه...

تهران در آرامش

پشت پنجره ایستاده‌ام و تهران را در باران تماشا می‌کنم. هم‌زمان موسیقی «افق» از ساخته‌های حسین علیزاده در حال پخش است. موبایل را برای ثبت این لحظه برمی‌دارم و شروع به فیلم‌گرفتن می‌کنم. رعدوبرق‌های پشت هم این منظره و این نمایش را تکمیل می‌کند. حاصل فیلمی سه دقیقه‌ای از موسیقی، ترافیک و رعدوبرق شد....

منزل جدید نوشته‌ها

دو روز پیش طی مراحلی تونستم نام دامنه‌ام رو انتخاب کنم. وقتی با کامیار صحبت می‌کردم، تصویر باغی در ذهنم شکل گرفت که پیرمردی در آن قدم می‌زد. صورتش را نمی‌دیدم ولی از پشت دست‌هایش را گره کرده بود و در حال پیاده‌روی بین درختان بود. قدم‌های آهسته‌ای برمی‌داشت به‌طوری که کیفیت حضورش را می‌شد احساس کرد. به‌دنبال پیرمرد، سگی در حال بازی‌گوشی‌است. گوشه‌‌های مختلف...