شفافیت

کوه برفی

از پست آخر بیش از یک هفته می‌گذرد و در این مدت مسیر پیش رویم کمی واضح‌تر شده است. انگار کمی هوای مه‌گرفته، آفتابی شده و جاده‌هایی مقابلم پدیدار شده‌اند. در نوشتهٔ قبل برای ایده‌گرفتن از شما کمک خواستم. در این مدت تعدادی مستقیم ایمیل فرستادند، عده‌ای دیدگاهشان را مستقیم فرستادند یا در سایت نوشتند. با چند نفر تلفنی و چند نفر دیگر رودررو صحبت کردم و درکل بازخوردهای باارزش و جالبی گرفتم. متوجه شدم که آن‌چنان هم که فکر می‌کردم، با افکار و نوشته‌های خود تنها نیستم و عده‌ای هم دغدغه‌های مشترک دارند که بخشی از آن در باغ عدن هم...

۱۰ عادت کسانی که هرگز حسادت نمی‌کنند

پیاده روی تنها در ساحل

آیا تابه‌حال حس حسادت را تجربه کرده‌ای؟ مطمئنم برای همه‌زمانی پیش‌آمده است. ممکن است حس مالکیت عاطفی را دوست نداشته باشیم، اما گاهی پیش می‌آید. تفاوت اینجاست که بعضی از افراد نمی‌توانند حسادت خود را کنترل کنند. آنها برای احساس زنده‌بودن، به این حس نیاز دارند. دستهٔ دیگر اصلاً روی این حس خود حساب نمی‌کنند. چه می‌شد اگر به‌جای آنکه به خاطر یک هیجان عاطفی دچار خشم شوی، نفس عمیق می‌کشیدی و مسئله را رها می‌کردی؟ باوجوداینکه حسادت واکنشی طبیعی و سالم است، نگه‌داشتن آن ناسالم است. حسادت که به‌طور عمومی یکی از هفت گناه بزرگ به‌حساب می‌آید، باعث می‌شود...

۶ روش برای ناراحتی کم‌تر از اطرافیان

دو نفر ایستاده کنار آب

برای همهٔ ما پیش‌آمده که از کسی ناراحت شویم. می‌خواهد دوست و فامیل باشد یا همسایه و همکار. حتی از بعضی‌ها در همان دیدار اول ناراحت می‌شویم. دلیلش چیست؟ آیا تعامل با دیگری پیوسته با ناراحتی همراه است؟ ناراحتی از دیگران، گاهی اجتناب‌ناپذیر است. اما ناراحت ماندن یا ناراحت کردن، انتخابی است. ممکن است رفتار یا برخورد کسی باعث ناراحتی ما شود، اما گاهی می‌توان از چند روش زیر برای جلوگیری یا کاهش ناراحتی و فهمیدن دلیل آن استفاده کرد. ۱. احترام به انتخاب یکدیگر فکر می‌کنیم پیشنهادمان برای دیگران مناسب است اما زمانی که متوجه می‌شویم انتخاب دیگری را...

آیا توقع «به‌جا» هم داریم؟

قدم زدن در مه

دوستی داشتم که هرگاه او را می‌دیدم یا تماس می‌گرفتم، بی‌مقدمه و قبل از احوال‌پرسی، از من گلایه می‌کرد و ناراحت بود که چرا زودتر تماس نگرفته‌ام. فرقی نمی‌کرد که چقدر از آخرین دیدار یا تماسمان گذشته باشد یا اصلاً کدام مان آخرین بار حال دیگری را پرسیده؛ او انتظار داشت و متوقع بود! این روند برای چند سال تکرار شد تا جایی که از اصل دوستی و احوال‌پرسی چیزی نماند و ارتباطمان قطع شد. فکر می‌کنم او از من توقع داشت و به گمانم همین‌الان هم منتظر تماس و پیگیری من است. زبان هر کشور و گستردگی لغات...

یک دلِ باز، دلی آسیب‌پذیر نیست

دختری در غروب

«اما اگر درونم را بیش‌ازحد بازکنم آسیب می‌بینم؟» این جمله یا مشابه آن را در کارگاه‌هایی که با عنوان «نوشتن با دلِ باز» درس می‌دهم، می‌شنوم. مردم مشتاقانه، به این جمع‌ها می‌آیند؛ باوجود این‌که زخمی و خسته‌اند و نمی‌دانند آیا درون‌مایهٔ دنبال کردن این مسیر رادارند یا نه. می‌خواهند سفرهٔ دلشان را باز کنند، داستانشان را بی‌غل‌وغش و بدون ترس تعریف کنند. می‌خواهند باوجود حساسیت خود، بدون حائل زندگی کنند، اما هم چنان می‌ترسند. ترس از اینکه قضاوت یا شرمنده شوند، از اینکه کسی به آنها بگوید باارزش نیستند یا پایشان را از گلیمشان درازتر کرده‌اند. آنها پیش‌ازاین آسیب‌دیده‌اند...