قطب نما در دست

برای رشد و یادگیری از خود، به انتخاب‌های ناخوشایند توجه کن

به تهران می‌آمدیم. موژان با دوستش قرار داشت و من هم به دعوت او و برای استراحت (تنوع محیط کاری) همراهش آمدم. کافهٔ محل قرار او را نمی‌شناختم و طبق معمول این مواقع، از نقشه کمک گرفتم. تازگی چند باری است که وِیز را جایگزین نقشهٔ گوگل می‌کنم و تا حدی هم از آن لذت می‌برم. بااینکه رابط کاربری‌اش کمی گیج‌کننده است و حین رانندگی

دختری روی سخره

انتخاب میان نیازهای سه‌گانهٔ ما

ما در سطوح مختلف، نیازهای مختلفی داریم. از نیازهای حیاتی (جسمی) تا آن‌هایی که برای غنای روحمان نیاز داریم. نیازهایی چون داشتن شغل بامعنی، پیدا کردن دلیل وجودی خودمان و آنچه به‌عنوان مفهوم زندگی پذیرفته‌ایم. ازاین‌رو نیازهای ما تنوعی است میان جسم، ذهن و روح. قطعاً نیازهای جسم در اولویت است چون بقای ذهن و روح نیز درگرو جسم است. سعی می‌کنم با یک مثال

چرا به‌جای انگیزه به یکدیگر ترس می‌دهیم؟

برای همهٔ ما پیش‌آمده در زمان‌هایی که نیاز به تشویق و انگیزه داریم، به‌جایش ترس و بی‌انگیزگی گرفته‌ایم. از نزدیکان، دوستان و کسانی که نظرشان برایمان مهم است و گفتارشان نیز بر انتخاب ما تأثیرگذار است. در رفتار ناآگاهانه، بیشتر تصمیم‌های ما خودبه‌خود با ترس مواجه می‌شود اما دشواری انتخاب زمانی بیشتر می‌شود که این ترس از دیگری هم به ما برسد. آیا در روزمره به ترس

از روی علاقه انتخاب کن

این روزها انتخاب کار سخت‌تری شده است. در هر زمینه‌ای، دنیایی از انتخاب مقابلمان گذاشته می‌شود. فرقی نمی‌کند کالا باشد یا خدمات. حتی انتخاب کارهای انسانی هم دشوار شده است! آن‌قدر مؤسسهٔ خیریه و حمایتی وجود دارد که یافتن یکی از آن‌ها مطابق ارزش‌های شخصی، کار دشواری است. اما برای چه انتخاب می‌کنیم؟ انتخاب برای شغل؛ انتخاب برای منزل جدید؛ انتخاب برای روش یادگیری زبان؛

چرا بااین‌همه سرگرمی، سرمان گرم نمی‌شود؟

در فرهنگ ما توجه بسیاری به سرگرمی داده می‌شود. وقت بسیاری برای دیدن، شنیدن و خواندن مطالب سرگرم‌کننده می‌گذاریم. آن روزهایی که تلگرامی در کار نبود، روزانه چند ده ایمیل فوروارد می‌کردیم. بعدش گروه‌های وایبر و امروز کانال‌های چند صدهزارنفری تلگرام. دیروز فیلم کوتاهی از یک گزارشگر فوتبال دیدم که ۲۶۰ هزار بار دیده‌شده است. من در گروه‌های زیادی عضو نیستم و نمی‌دانم بیشترین آمار بازدید

انتخاب کار جدید برای لب مرزی‌ها

لحظه‌ای تأمل‌کن و تعریف کار را در ذهنت مرور کن. چه نوع فعالیت برایت کار محسوب می‌شود؟ چه مواقعی کار می‌کنی و چه مواقعی فکر می‌کنی که کار می‌کنی؟ و اینکه برای چه‌کاری را انجام می‌دهی که هم‌اکنون مشغولش هستی؟ چقدر کار می‌کنیم؟ بخش عمده‌ای از زندگی بزرگ‌سالی ما برای کار کردن سپری می‌شود. برای عده‌ای می‌شود روزی ۸ ساعت، هفته‌ای ۴۰ ساعت و سالی ۲٫۰۸۰ ساعت. اگر این

تداوم

همیشه یا اگر در گفته‌ام صداقت داشته باشم، بیشتر مواقع، تداوم در زندگی‌ام کم بوده است. آنجایی هم که بوده، طولی نکشیده که رهاشده. در این شرایط نامش هم تغییر می‌کند و احتمالاً می‌شود «تداوم مقطعی»! اما به‌تازگی متوجه شده‌ام که نوعی از تداوم در من درونی شده است. برای ۳۲ روز، صبح‌ها بازی ذهنی Peak را انجام می‌دهم و ۲۶ روز است که با