در یک جلسهٔ تخیل، پیرمردی را دیدم که در باغ بزرگی در حال قدم زدن بود. دست‌هایش را در پشت گره کرده بود و میان دو ردیف درخت در حرکت بود. به تک‌تک درختان توجه می‌کرد و برای تعدادی از آنها می‌ایستاد و خیره می‌شد.

رفتار او جالب بود و گویی با درختان دوستی قدیمی داشت. تک‌تک‌شان را می شناخت و با آنها گذر عمر کرده بود. پیرمرد تنها نبود و همراهش سگی بود. یک سگ طلایی رنگ و بازیگوش. با پیرمرد حرکت می‌کرد ولی مستقیم حرکت نمی‌کرد. مدام به اینطرف و آنطرف سرک می‌کشید و دوباره به پیرمرد بازمی‌گشت.

این باغ ته نداشت. آنقدر وسیع بود که فقط می‌توان درختان انبوهش را دید. باغ عدن سمبلی است از زندگی است. نمادی از استقامت درختان است. تکه‌ای از حرکت و جنب و جوش است. پیرمرد باغ نمادی از شادآبی، همراهی و بازیگوشی است.