نقطهٔ تعادل میان کمال‌گرایی و واقع‌بینی کجاست؟

وقتی پای کمال‌گرایی یا فرد کمال‌گرا به میان می‌آید، ناخودآگاه تصویر کسی در ذهن نقش می‌بندد که همه کارش متناسب و دقیق است. هرآنچه می‌داند و هرچه انجام می‌دهد، منظم است و به بهترین شکل ممکن آن را انجام می‌دهد. برعکس زمانی که به واقع‌بینی فکر می‌کنیم، انگار باید همه چیز تلخ باشد. انگار واقعیت مانند همان مثل معروف، همیشه «تلخ» است.

اما آیا کمال‌گرایی آنچنان که می‌پنداریم، ویژگی مثبتی است و برعکس واقع‌بین بودن ما را فردی تلخ و منفی نمایان می‌کند؟

در فرهنگ ما مثال‌های بسیاری برای هردو رویکرد وجود دارد. مثل «سنگ بزرگ علامت نزدن است». مفهوم همان انجام کاری بزرگ و بی‌نظیر است که بیشتر فکرکردن و رؤیاپردازی آن شدنی است تا خود کار.

در مقابل افراد کمال‌گرا، واقع‌بینانی هستند که خود را «رُک» می‌نامند و حقیقت «تلخ» را مدام مانند سیلی به صورت کمال‌گرایان می‌زنند. اینها حقیقت را اینگونه دریافتند. تلخ و ناجوانمرد!

تصویر آیدین حبیبی
آیدین حبیبی
گاهی زندگی ما را از خودِ درون‌مان دور می‌کند. من اینجا هستم تا در فضایی امن و بدون قضاوت، همراهت باشم برای بازنگری، وضوح ذهنی، و شروعی تازه.اگر در جستجوی آرامش و مسیر تازه‌ای هستی، خوشحال می‌شوم همراهت باشم. درخواست جلسهٔ کوچینگ

نوشته‌هایی برای تأمل بیشتر

فیلم مستند خانه

پیشنهاد فیلم: مستند خانه (تصویری از تعامل بشر با طبیعت)

Home (2009) on IMDB پیش‌تر تعجب می‌کردم چرا بسیاری از فیلم‌ها و انیمیشن‌هایی که در مورد زمان آینده ساخته می‌شوند، وضعیت ناخوشایندی از زندگی را به تصویر می‌کشند. اما در چند سال اخیر کم‌کم نگاه و دیدگاه خودم هم هماهنگ با تصویرگران آن فیلم‌ها شد. به این نتیجه رسیدم که

لایه‌هایی از رنگ‌های پاییز

استاد کیست؟ (به همراه ۷ روش حرفه‌ای شدن در کاری)

توضیح: سعی من در این نوشته ارج نهادن به مقام استادی است. این به معنی فراموش کردن زحمات معلم‌های عزیز و دلسوز نیست. چه‌بسا بسیار از آموزگارهای خود آموخته‌ام و ارزش تلاش‌های آنها من‌جمله مادر عزیزم را می‌دانم. بسیار دیده‌ام که افراد پس از دوران مدرسه، هر فردی را که

چگونه با اصل زندگی ارتباط نزدیک داشته باشیم؟

توجه به اتفاق‌های روزمره از جالب‌ترین روش‌ها و یادگیری متسقیم از اصل زندگی‌است. دیروز چند اتفاق جالب افتاد و جالب‌ترینش، آخری و در تاکسی بود. تکه‌تکه مسیر را پیاده رفتم و گمانم حدود ۹کیلومتری پیاده این‌طرف و آن‌طرف کردم. بعدازظهر بود و خسته بودم، تاکسی گرفتم تا سریع‌تر به خونه

دیدگاهت را بنویس

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *