نقطهٔ تعادل میان کمال‌گرایی و واقع‌بینی کجاست؟

وقتی پای کمال‌گرایی یا فرد کمال‌گرا به میان می‌آید، ناخودآگاه تصویر کسی در ذهن نقش می‌بندد که همه کارش متناسب و دقیق است. هرآنچه می‌داند و هرچه انجام می‌دهد، منظم است و به بهترین شکل ممکن آن را انجام می‌دهد. برعکس زمانی که به واقع‌بینی فکر می‌کنیم، انگار باید همه چیز تلخ باشد. انگار واقعیت مانند همان مثل معروف، همیشه «تلخ» است.

اما آیا کمال‌گرایی آنچنان که می‌پنداریم، ویژگی مثبتی است و برعکس واقع‌بین بودن ما را فردی تلخ و منفی نمایان می‌کند؟

در فرهنگ ما مثال‌های بسیاری برای هردو رویکرد وجود دارد. مثل «سنگ بزرگ علامت نزدن است». مفهوم همان انجام کاری بزرگ و بی‌نظیر است که بیشتر فکرکردن و رؤیاپردازی آن شدنی است تا خود کار.

در مقابل افراد کمال‌گرا، واقع‌بینانی هستند که خود را «رُک» می‌نامند و حقیقت «تلخ» را مدام مانند سیلی به صورت کمال‌گرایان می‌زنند. اینها حقیقت را اینگونه دریافتند. تلخ و ناجوانمرد!

تصویر آیدین حبیبی
آیدین حبیبی
گاهی زندگی ما را از خودِ درون‌مان دور می‌کند. من اینجا هستم تا در فضایی امن و بدون قضاوت، همراهت باشم برای بازنگری، وضوح ذهنی، و شروعی تازه.اگر در جستجوی آرامش و مسیر تازه‌ای هستی، خوشحال می‌شوم همراهت باشم. درخواست جلسهٔ کوچینگ

نوشته‌هایی برای تأمل بیشتر

تصویر پیش‌زمینهٔ اولین دیدار اینترنتی وقتی برای خویش - چه چیز برای من مهمه؟

اولین دیدار (اینترنتی) وقتی برای خویش؛ چه چیز برای من مهمه؟

سال ۹۶، حدودای همین زمان، دوره‌ای را با همکاری ۲۰تا۳۰ به نام «وقتی برای خویش» شروع کردم. روند کار کمی با کارگاه‌هایم تفاوت داشت. اینجا قرار بود من کمتر صحبت کنم و بیشتر فضای صحبت را به شرکت‌کنندگان بدهم و فضای امنی ایجاد کنم تا یادگیری جمعی فراهم شود. در

چگونه با اصل زندگی ارتباط نزدیک داشته باشیم؟

توجه به اتفاق‌های روزمره از جالب‌ترین روش‌ها و یادگیری متسقیم از اصل زندگی‌است. دیروز چند اتفاق جالب افتاد و جالب‌ترینش، آخری و در تاکسی بود. تکه‌تکه مسیر را پیاده رفتم و گمانم حدود ۹کیلومتری پیاده این‌طرف و آن‌طرف کردم. بعدازظهر بود و خسته بودم، تاکسی گرفتم تا سریع‌تر به خونه

چطور آماده تغییر شویم؟

در زندگی فرصت‌هایی پیش می‌آید که می‌تواند آغازگر تغییری نو باشد ولی فهمیدن زمان آن، انتخاب‌ درست و مهم‌تر از آن واکنش متناسب بسیار مهم است. امروز با دوستی صحبت می‌کردم که از شرایط  کارش گله می‌کرد و می‌گفت: با این مقدار حقوق «صرف نمی‌کند». می‌خواست با رئیسش درمورد حقوق

دیدگاهت را بنویس

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *