نام این سایت را در یک جلسهٔ تخیل پیدا کردم: پیرمردی در باغی بیانتها قدم میزد و سگی بازیگوش همراهش بود. این صفحه داستان آن تصویر است و راهی که از سال ۱۳۹۳ تا امروز آمدهایم.
در یک جلسهٔ تخیل، پیرمردی را دیدم که در باغ بزرگی در حال قدم زدن بود. دستهایش را در پشت گره کرده بود و میان دو ردیف درخت در حرکت بود. به تکتک درختان توجه میکرد و هرازگاهی مقابل تعدادی از آنها میایستاد و به آنها خیره میشد.
رفتار او جالب بود و گویی درختان، دوستانِ قدیمیاش بودند. تکتکشان را میشناخت و با آنها عمری گذرانده بود. پیرمرد تنها نبود و همراهش سگی بود؛ یک سگ طلاییرنگ و بازیگوش. با پیرمرد حرکت میکرد ولی مستقیم حرکت نمیکرد. مدام به اینطرف و آنطرف سرک میکشید و دوباره به پیرمرد بازمیگشت.
این باغ ته نداشت. آنقدر وسیع بود که فقط میشد درختان انبوهش را دید. باغ عدن برای من نمادی است از زندگی؛ نمادی از استقامت و سکون، و قسمتی از حرکت و جنبوجوش. پیرمردِ باغ هم نمادی است از یادگیری، همراهی و بازیگوشی.
نام از کجا آمد؟
در همان زمان که محو دیدن پیرمرد و سگ در باغ بودم، نامی در ذهنم نقش بست. به انگلیسی بود ولی خیلی آشنا بود: Walk in Eden. نام سایت از ترجمهٔ همین جمله میآید؛ در ابتدا آن را «پیادهروی در باغ عدن» ترجمه کردم و سپس به «قدم زدن در باغ عدن» عوض کردم.
برای من باغ عدن سمبل جایی است که زیباست. بد و خوب ندارد؛ هرچه هست، همان است. مرگ و تولد در آن جاری است. حیوانها و گیاهان در آن متولد میشوند، رشد میکنند و روزی آن را ترک میکنند. میتوان در باغ قدم زد و از زیباییاش لذت برد. میان آن ناراحتی و شاید زشتی هم هست، ولی آنهم بخشی از خاصیت باغ است. میتوان هر آنچه هست را پذیرفت و لذت برد.
دو بخش باغ
از نگاه من، مسیر قدم زدن در باغ به کمال منتهی میشود و در این راه مهارتهایی لازم است. از اینرو باغ عدن به دو قسمت «معنای زندگی» و «مهارتهای زندگی» تقسیم شد تا هم دور نگاهی به مسیر داشته باشیم و هم از نیازهای حال غافل نشویم. امروز این دو در پنج مجموعهٔ کتابخانه جا گرفتهاند.
آیدین حبیبی پاییز ۱۳۹۶
نقطهٔ عطف، تیر ۱۴۰۱
هفت سال، در چند عدد
وقتی پنجاهمین رویدادم برگزار شد، وسط راه ایستادم و نگاهی به مسیر انداختم. اینها حاصل آن روزهاست.
بیش از ۲۵۰جلسهٔ کوچینگ و منتورینگ، حدود ۱۱ هزار دقیقه
تاریخچهٔ سایت
این باغ چطور رشد کرد؟
چند ایستگاه از راه، به ترتیب زمان. هر ایستگاهی که نوشتهای دارد، به آن وصل است.
اسفند ۱۳۹۲
فکر راه انداختن وبلاگ
پیشتر چند وبلاگ در وردپرس و تامبلر راه انداخته بودم، ولی بعد از مدتی رها میشدند. این بار نامی داشتم که از یک تصویر خیالی آمده بود.
۱۶ فروردین ۱۳۹۳
اولین نوشته
وبلاگ شکل گرفت و اولین نوشتهاش همین روز نوشته شد. نام سایت در آغاز «پیادهروی در باغ عدن» بود و زیرعنوانش «سرزمینی بدون خوب و بد»؛ کمی بعد شد «قدم زدن در باغ عدن».
ظاهر سایت عوض شد و برگزاری کارگاهها منظمتر. اولین کارگاهی که برایش تبلیغ کردم «درونگردی» بود، در دو گروه.
نسخهٔ دوم
بهمن ۱۳۹۴
عکس، منوی بالا و دستهها
سایت قالبی با عکس و منوی بالا گرفت: «تجربه و یادگیری»، «احوالات روز»، «زندگی به سبک ساده» و «گفتاورد»، با راهنمای رایگان یافتن عنصر وجودی.
بهمن ۱۳۹۴ (از آرشیو اینترنت)
۲۴ فروردین ۱۳۹۵
سایتی ساده، با تمرکز بر خواندن
سرور را جابهجا کردم و ظاهر سایت را عوض کردم. قالبی ساده و مینیمال انتخاب کردم و لینکهای کناری و پایین صفحه را حذف کردم تا تمرکز روی محتوا و خواندن باشد.
سایت از نو ساخته شد: کتابخانهای با پنج مجموعه، ویدیوهایی که از یوتیوب جمع شد، رویدادها با فیلتر و آرشیو، و جلسهٔ کوچینگ با رزرو و پرداخت. همان نوشتهها، با جایی روشنتر برای هر کدام.
نوشتهٔ تازه یا کارگاه بعدی که آمد، یک ایمیل کوتاه میفرستم؛ نه بیشتر. هر کدام را که خواستی انتخاب کن. هفده دوره از کارگاه «وقتی برای خویش» برگزار شده و اگر دورهای برنامهریزی شود، اول به تو خبر میدهم.