چطور می‌توان خلاق بود؟ (به‌همراه ۳ روش قابل اتکا)

هر آنچه بشر ساخته، تنها تغییر و تقلید از همان چیزهایی است که از قبل وجود داشته‌اند. هر ماشینی هم که بسازید، بهترین سیستم مکانیکی و الکتریکی و پیچیده‌ترین کارخانه‌های ساخت مواد شیمیایی درون بدن خودتان است.

۱. هر چیزی را سرچشمۀ الهام خود قرار بدهید

اگر منظور از خلاقیت، هنر باشد، بازهم هر چه خلق کنید، فقط تقلید ناچیزی از طبیعت است. خلاقیت به معنای حقیقی وجود ندارد. خلقت پیش‌ازاین رخ‌داده است. شما تنها ازآنچه خلق‌شده، تقلید می‌کنید.

بنابراین اگر به دنبال خلاقیت در هر زمینه‌ای هستید، تنها کاری که باید انجام دهید این است که به عمیق‌ترین شکل ممکن ببینید و مشاهده کنید. اگر در خود ویژگی مشاهده گری را بپرورانید و هر آنچه انجام می‌دهید و هر اتفاقی که در اطرافت رخ می‌دهد را مشاهده کنید، بینش فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کنید و متوجه می‌شوید که چه‌کارهایی می‌توانید انجام دهید.

خلاقیت لزوماً به این معنا نیست که چیز به خصوصی اختراع کنید. ممکن است یک نفر خلاقانه جارو بزند. اگر بتوانید آنچه در درونتان، در همۀ ابعاد وجودیتان رخ می‌دهد را به‌درستی ببینید، به‌شدت خلاق خواهید شد. اگر به‌طور مداوم اطراف را مشاهده کنید، متوجه می‌شوید که همیشه یک‌راه خلاقانه‌تر برای انجام هر کاری وجود دارد.

۲. تمرین کنید که بدون تحریف واقعیت، فقط مشاهده کنید

اگر می‌خواهیم خلاقیت ایجاد کنیم، باید ذهن را طوری تربیت کنیم که چیزی را تحریف نکند. اگر خاطرات و اتفاقات زندگی را همچون کوله‌باری به دنبال خود بکشید، نمی‌توانید مسائل را آن‌گونه که هستند، ببینید.

آینه زمانی به درد می‌خورد که تمیز و شفاف باشد. اگر کثیف باشد یا اعوجاج داشته باشد، واقعیت را آن‌طور که هست نشان نمی‌دهد. طبیعت آینه به این صورت است که اگر در مقابلش بایستید، شمارا باشکوه تمام نشان می‌دهد. اگر آینه را رها کنید، آینه هم شمارا ۱۰۰ درصد رها می‌کند. حتی ذره‌ای از شمارا در خود نگه نمی‌دارد. نفر بعدی که در مقابل آینه می‌ایستد نیز خود را تمام و کمال می‌بیند. اگر میلیون‌ها نفر در مقابل آینه بایستند، ذره‌ای از خود را در آینه باقی نخواهند گذاشت.

اگر بتوانید ذهنتان را طوری نگه‌دارید که مسائل زندگی، خدشه‌ای بر آن وارد نکند، می‌توانید هر چیزی را دقیقاً همان‌طور که هست، ببینید؛ بنابراین فضای کافی برای خلاقیت و ابتکار در همۀ زمینه‌ها ایجاد می‌کنید.

خلاقیت به‌طورکلی این است که تنها پذیرای زندگی باشید. به‌جای اینکه ذهنتان و ازدحام افکارتان باشید، فقط بازتابی از زندگی باشید.

۳. با رویدادهای زندگی همراه شوید

اگر میان آنچه مهم یا بی‌اهمیت است، یا آنچه دوست دارید یا دوست ندارید، تفاوتی نگذارید، همه‌چیز را همان‌طور که هست می‌بینید؛ اما اگر چیزی را مهم یا بی‌اهمیت بنامید، چطور می‌توانید با آنچه فکر می‌کنید مربوط به شما نیست، همراه شوید؟

وقتی مشارکت در کار نباشد، هیچ‌چیز درست‌کار نمی‌کند. اگر با هر آنچه اکنون در ارتباط هستید عمیقاً درگیر شوید، می‌توانید مسائل را به‌درستی ببینید. اگر نگاهتان این‌گونه باشد، خلاقیت بسیار آسان خواهد شد. تنها سؤالی که باقی می‌ماند این است که چه وسایل یا امکاناتی در دست دارید و چطور باید از آن‌ها استفاده کنید.

منبع

نوشته‌هایی برای تأمل بیشتر

مردی ایستاده در غروب

۸ روش برای یادگیری از دوران گیجی

هفتهٔ گذشته چند نفر ایمیل فرستادند و سؤال‌های مشابهی پرسیدند. مستقیم یا غیرمستقیم می‌خواستند بدانند که در این مرحله از زندگی چه‌کار کنند؟ فکر می‌کنم که نوشتهٔ لب مرزی‌ها با بسیاری ارتباط برقرار کرده و سؤال‌هایی در ذهنشان ایجاد کرده است. به گمانم این همان  پرسشی است که بسیاری در دنیا با آن

فرصتی برای یادآوری ناپایداری

معمولاً هفته‌ای چند بار صبح‌ها چند ساعتی در کافه می‌نشینم و کار می‌کنم. البته بیشتر می‌نویسم و نوشته‌های اینجا اغلب محصول چنین روزهایی است. این روزها آن‌چنان برایم سازنده و خلاقانه است که تاکنون نمونه‌اش را در هیچ شرکت یا محیط کاری تجربه نکرده‌ام. در ماه رمضان این فرصت نبود و بیشتر

توانایی‌های فردی

داستان خودت را بگو؛ خلاقیت فقط در «متخصص‌ها» نیست!

تخصص و دانش کافی ندارم. خیلی‌ها از من خبره‌ترند. کار من نیست. اینها جمله‌هایی است که سال‌ها با خودم تکرار می‌کردم و باورشان داشتم. فکر می‌کردم که نمی‌توانم در مورد گرافیک، جامعه‌شناسی یا موسیقی نظر بدم. چون «متخصص» نیستم. مدرک دانشگاهی ندارم و کار حرفه‌ای انجام نداده‌ام. هرروز افرادی را می‌بینم که

دیدگاهت را بنویس

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *