چرخه احوال آیدین حبیبی

آیا چرخهٔ احوال درست می‌چرخد؟

حدود ۳ ماه است که روند روزم را در چرخهٔ احوال یادداشت می‌کنم. در ۷ دستهٔ سلامتی، خوشحالی، انرژی، احساس، انگیزه، انجام شدن کارها و رضایت از روز، هرروز میان ۱ تا ۱۰ امتیاز می‌دهم. چند ماهی است که متوجه چرخه‌ای در زندگی‌ام می‌شوم. برای مدتی سرحال‌ترم، کارهای بیشتری انجام می‌دهم و کارهایم روی روال است. اغلب این دوره بین یک هفته تا ۱۰ روز

نسخهٔ دوم قدم زدن در باغ عدن

سومین سالروز راه‌اندازی «قدم زدن در باغ عدن»

امروز، ۱۶ فروردین، سومین سالروز راه‌اندازی «قدم زدن در باغ عدن» است. اولین نوشته‌ام را در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۳۹۳ نوشته‌ام. به یاد دارم قبل از سال اشتیاق زیادی برای راه انداختن وبلاگ و نوشتن داشتم. از آن روز تاکنون ظاهر وبلاگ ۳ بار عوض‌شده و مسیرش نیز کمی تغییر کرده است. هرچند که هنوز هم مقصد مشخصی ندارد ولی تا حد زیادی برای ادامهٔ راه وضوح پیداکرده است. شاید کنجکاو باشی

شفافیت

از پست آخر بیش از یک هفته می‌گذرد و در این مدت مسیر پیش رویم کمی واضح‌تر شده است. انگار کمی هوای مه‌گرفته، آفتابی شده و جاده‌هایی مقابلم پدیدار شده‌اند. در نوشتهٔ قبل برای ایده‌گرفتن از شما کمک خواستم. در این مدت تعدادی مستقیم ایمیل فرستادند، عده‌ای دیدگاهشان را مستقیم فرستادند یا در سایت نوشتند. با چند نفر تلفنی و چند نفر دیگر رودررو صحبت کردم و درکل

مسیر آیندهٔ باغ عدن

مدتی است که در فکر پیدا کردن سمت‌وسوی جدیدی برای کار هستم. چند روز پیش ایده‌ای از Shawn Blanc گرفتم. او در حال تولید دوره‌ای است که مقدمهٔ آن را رایگان در دسترس قرار داده است. موضوعش همان چیزی است که لازم دارم. «پیدا کردن چشم‌انداز و ارزش‌های زندگی». این روزها در حال بازنگری ایده‌ها، ارزش‌ها و اولویت‌های زندگی هستم. در جایگاهی قرار دارم که جهت بعدی

مشکل پاسخ به دیدگاه‌های سایت

[icon type=”fa fa-medkit” color=”#dd3333″ fontsize=”50″] امروز متوجه شدم که در سیستم پاسخ به دیدگاه‌های سایت مشکلی وجود داشته و در مدت یک سال اخیر هیچ ایمیلی برای پاسخ به فرستندۀ اصلی ارسال نشده و آنها از جواب دیدگاهشان بی‌خبر مانده‌اند. از آنهایی که در این مدت پیغام گذاشته‌اند و یا دید گاهشان را در مورد مطلبی ابراز کرده‌اند، ابتدا قدردانی می‌کنم و سپس برای مشکل پیش‌آمده که ممکن است باعث ایجاد حس بی‌اعتنایی به آنها شده

هدیه‌ای برای تولد ۳۴ سالگی‌ام

سال گذشته کاری برای خودم انجام دادم که بسیار لذت‌بخش بود. در سال گذشته برای تولد، هدیه‌ای به خودم دادم. قبلاً این کار را با خرید کادویی انجام داده بودم. امسال هم تصمیم گرفتم که این کار را مجدد تکرار کنم. البته این بار باکمی تفاوت. بنا بود که به مهمانان هم هدیه‌ای بدهم. هنوز به جمع‌بندی برای هدیۀ شما نرسیده‌ام. قرار بود که بگویید «هدیۀ من به شما

تهران، شهر زیبا؛ البته از نگاه قدردان‌گونه

چند سال پیش برای تمرینی سعی کردم نکات مثبت اطراف خود را بیابم. این تمرین از دیدگاه «قدردان گونه» شکل‌گرفته بود. تلاشم این بود تا نکاتی که در شهر، رفتار و فرهنگ جامعۀ اطرافم وجود داشت را شناسایی کنم. پس از یک هفته توجه، برای مطرح کردن دست‌یافته‌هایم با دوستم قرار گذاشتم. باعث تأسف بود که دست‌خالی بودم و در آن زمان نکته‌ای توجهم را