تصویر دنیایی که هرکس جای خودش را دارد

دوچرخه سواری به مقصد نامعلوم

هرچند وقت یک‌بار، مفهوم «عنصر وجودی» برایم پررنگ می‌شود. [ می‌دانم که این واژه انتخاب مناسبی برای مفهوم (Element) نیست و با عنصر طبیعی شخصی، اشتباه گرفته می‌شود. ولی واژهٔ دیگری به ذهنم نمی‌رسد که این مفهوم را بیان کند.]

مفهوم عنصر وجودی (Element) را آقای کن رابینسون مطرح کرده است. او سال‌هاست با افرادی مصاحبه می‌کند که عنصر وجودی‌شان را یافته‌اند و نتایج آن تابه‌حال در این کتاب و آن کتاب گفته‌شده است.

راهنمای کوتاه و رایگان «در جستجوی عنصر وجودی»

تعریف عنصر وجودی، تلاقی استعداد و علاقه‌ای است که منجر به شغل می‌شود. شغل در عنصر وجودی مهم است. چون بیشتر ما در رشته‌های مختلف، هم استعداد داریم و هم علاقه. ولی چون حاضر نیستیم آن را به حرفه‌ای تبدیل کنیم، شامل عنصر وجودی ما نمی‌شود.

عنصر وجودی، کاری است که:

  • هرروز صبح به اشتیاق آن بیدار می‌شویم؛
  • حین انجامش، زمان سریع می‌گذرد؛
  • خسته‌کننده نیست.

تصویر دنیایی بدون عنصر وجودی

معتقدم اگر هرکسی، عنصر وجودی‌اش را پیدا می‌کرد و به‌اصطلاح «سر جای خودش بود»، دنیا جای بهتری برای زندگی می‌شد.

ولی تا زمانی که مبنای انتخاب کار برای ما، درآمد، موقعیت اجتماعی و رفاه زندگی باشد، عنصر وجودی در اولویت نخواهد بود.

یعنی تا زمانی که من کار تو را انجام دهم و تو، کار من را انجام دهی، هیچ‌کدام به شغلمان علاقه نخواهیم داشت و درنتیجه هیچ‌کدام رضایت نخواهیم داشت.

حال تصور کن که وضعیت برای جمعیت کل دنیا یا دست‌کم بیشتر آن، این‌چنین باشد.

یعنی:

  • معیار بیشتر افراد برای انتخاب حرفه، محبوبیت و میزان تقاضای آن باشد؛
  • معنی رضایت از شغل به رضایت از درآمد آن محدود شود؛
  • و میزان علاقه به شغل بر اساس موقعیت بازار، دائم در نوسان باشد.

با این شرایط، همین می‌شود که هست.

  • رضایت کم خواهد شد؛ همان‌طور که الآن است.
  • خوشحالی کم خواهد شد؛ همان‌طور که الآن است.
  • آرامش کم خواهد شد؛ همان‌طور که الآن است.

زندگی با عنصر وجودی

چقدر لذت‌بخش است، فردی را ببینی که باعلاقه مشغول کار خودش است. فرقی نمی‌کند که چه‌کاره باشد و ساعت کارش چطور باشد.

  • فرقی نمی‌کند که ساندویچ‌فروش باشد یا راهنمای تور طبیعت‌گردی؛
  • فرقی نمی‌کند که نظافتچی باشد یا مرمتگر فرش؛
  • فرقی نمی‌کند که نویسنده باشد یا پرستار حیوانات.

برای کسی که در عنصر وجودی‌اش است، آن‌چنان فرقی نمی‌کند که درآمد و رفاهش کم باشد یا موقعیت اجتماعی‌اش متناسب نباشد.

درواقع برای این‌گونه افراد، هویت شغل از خودشان سرچشمه می‌گیرد و نه برعکس.

افراد مختلفی یک شغل دارند و همان کاری را می‌کنند که دیگری انجام می‌دهد. اما برای دسته‌ای، این‌گونه نیست. به‌راحتی می‌شود هویت آن‌ها را در کارشان دید و این است نقطهٔ تمایزشان.

  • آن‌ها کارشان را با لذت انجام می‌دهند؛
  • آن‌ها کیفیت را فدای کمیت نمی‌کنند؛
  • پول در اولویتشان نیست، ولی پول به سمتشان می‌آید.

مهدی و محمد هم این گونه‌اند.

دو برادری که عنصر وجودی‌شان را در قهوه یافته‌اند. آن‌چنان در مورد قهوه صحبت می‌کنند و به کیفیت طعم آن توجه می‌کنند که فکر می‌کنی، موضوعی مهم‌تر از قهوه در زندگی وجود ندارد.

آن‌قدر دربارهٔ دنیای قهوه کنجکاوند و آن را وسیع می‌دانند که هیچ‌گاه آن را تمام‌شده نمی‌بینند.

هرروز آن‌چنان برای کالیبره کردن دستگاه آسیاب و اسپرسو ساز زمان می‌گذارند که مهندسی برای پایه‌ریزی سازهٔ ساختمان، زمان می‌گذارد.

اگر به کافهٔ آن‌ها رفتی، سراغشان را بگیر. شاید بهترین تجربهٔ قهوه‌خوری‌ات شود.

دعوتی برای مشارکت

مانند محمد و مهدی کم نیست ولی آن‌چنان هم به چشم نمی‌خورد.

در روز سعی می‌کنم به اطرافم با دقت توجه کنم. به افراد و برخورد آن‌ها. متوجه هستم که بخشی از دقتم برای یافتن افرادی است که عنصر وجودی‌شان را یافته‌اند.

به راننده تاکسی، مغازه‌دار، کافه‌دار، کابینت ساز، نظافتچی، مدیر شرکت و هرکسی که سر راهم میاید، توجه می‌کنم.

متأسفانه هرچه بیشتر توجه می‌کنم، کمتر افرادی می‌بینم که در عنصر وجودی‌شان کار می‌کنند و لذت می‌برند.

احتمالاً من نمی‌بینم یا دایرهٔ مخاطب‌هایم محدود است. ولی خیلی مشتاقم که آن‌ها را ببینم و صحبت کنم. مطمئن هستم که تعداد آن‌ها در جامعهٔ ما کم نیست.

اگر خودت جزء کسانی هستی که با ویژگی‌های افراد بالا هماهنگ است یا کسی را می‌شناسی، لطفاً خبرم کن. مشتاقم که باهم صحبت کنیم. دوست دارم تجربه‌ات از یافتن عنصر وجودی‌ات را بشنوم و به دیگران هم تعریف کنم.

می‌خواهم بپرسم که «چطور کار فعلی‌ات هماهنگ با عنصر وجودی است و چطور به آن رسیدی؟»

این فرصتی است که صدای تو نیز در اینجا شنیده شود.

مطمئنم افرادی هستند که دوست دارند به عنصر وجودی خود نزدیک شوند. ولی یا می‌ترسند یا هنوز نمی‌دانند چگونه آن را پیدا کنند.

ممکن است صدای تو، دستِ گرمی روی شانه‌شان باشد تا قوت قلب بگیرند و حرکت کنند.

پس اگر خودت در این شرایطی یا کسی را می‌شناسی، لطفاً اینجا پیغام بگذار یا با من در تماس باش.

شغلم راهنمای درون‌گردی و آموزشم از نو یادگیری (آموخته‌زدایی) است. من در اینجا از روش‌هایی برای ساخت زندگی باکیفیت می‌نویسم. راه من پیشنهاد است و تغییر را از خود شروع می‌کنم. سعی می‌کنم هرآن چه می‌گویم، می‌نویسم و آموزش می‌دهم، از تجربهٔ شخصی‌ام باشد و نه از دانشی که جسته‌گریخته در ذهن دارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *