اخیراً کتابی به من پیشنهاد شد که از خواندن آن بسیار لذت بردم.
کتاب «پیام گمگشته»، داستان مارلو مورگان از سفری است که، طبق روایت نویسنده، همراه گروهی از بومیان استرالیا شکل گرفته است. مارلو از قبل برای این سفر برنامهریزی نکرده و حتی آمادگی هم نداشته، اما درنهایت تجربه و یادگیریهایش خلاصهٔ این کتاب و راه و روش زندگیاش شد. مهارتهایی که در روایت کتاب از «مردم حقیقی» میآموزد، او را با نگاه تازهای به زندگی آشنا میکند. این نوشته بیشتر برداشت من از مفاهیم کتاب است، نه یک نقد کامل ادبی یا منبعی دربارهٔ فرهنگ بومیان استرالیا.
خلاصهٔ داستان
ماجرا از این قرار است که نویسندهٔ کتاب، طبق روایت خودش، پزشک بوده و برای مدتی و برای همکاری در پروژهای از آمریکا به استرالیا مهاجرت میکند. در حین این مأموریت، توجهش به شرایط بومیان استرالیا جلب میشود. مارلو سعی میکند برایشان کاری دستوپا کند و در این راه موفق میشود. بعد از مدتی و در پی خوشحالی از موفقیتش برای راهاندازی کسبوکاری کوچک، دعوتنامهای از گروهی دریافت میکند که در کتاب «مردم حقیقی» نامیده میشوند.
در روایت کتاب، این گروه میخواستند از او تشکر کنند، ولی مراسم قدردانی طبق پیشبینیهای مارلو پیش نمیرود و از مهمانی باشکوه به سفری چندماهه و بدون امکانات تبدیل میشود.
سفر او با بیمیلی و نگرانی شروع میشود، ولی با یادگیریهایی عمیق از رابطهٔ انسان با طبیعت و جهان به پایان میرسد.
نوشتهٔ مرتبط: پیشنهاد فیلم: مستند خانه (تصویری از تعامل بشر با طبیعت)
پیام گمگشته برای ما
بعد از مدت کوتاهی مارلو به گمگشته تبدیل میشود. در این سفر چندماهه خبری از روزمرگی نیست و او صبح را با هیجان آغاز میکند و شب را با تعجب به آنچه دیده و شنیده، به پایان میرساند.
آنان معتقدند که در حقیقت فقط احساسات فرد در ارتباط با موضوعات گوناگون ثبت میشود. این عواطف و احساسات، در یکایک سلولهای بدن، در ذرات شخصیت، در ذهن و در وجود ابدی به ثبت میرسند. بنابر عقیدۀ افراد قبیله، هنگامی که ادیان دربارۀ لزوم غذا دادن به گرسنگان و آب دادن به تشنگان صحبت میکنند، در واقع آب و غذای شخصی که به او آب و غذا داده میشود مهم نیست؛ بلکه احساس و عواطفی که شخص، هنگام ابراز محبت بیشائبه تجربه میکند، مهم است و به ثبت میرسد.
– بخشی از کتاب پیام گمگشته
این سفر چندماهه، دیدگاه مارلو را در تمام ابعاد تغییر میدهد و نگاهش به دنیا را وسیعتر میکند. او در ابتدا با تمام آموختههایی که در مدت تحصیل و کار بهدست آورده بود، نزد بومیان میرود؛ ولی پس از مدتی متوجه میشود تفاوت عمیقی میان کسب دانش و کسب خرد وجود دارد.
در جامعۀ ما پزشک به نزدیکان بیماری که انواع درمانهای ممکن دربارۀ او به کار رفته و با این همه در وضعیت بحرانی و خطر مرگ بهسر میبرد، میگوید هرکاری که در توانش بوده، انجام داده است. بارها این عبارت را شنیدهام: «متأسفم. کار دیگری از ما ساخته نیست. اکنون همه چیز به لطف خدا بستگی دارد.» اما این جمله، به طرز خندهآوری وارونه است.
– بخشی از کتاب پیام گمگشته
یادگیریهای من از گمگشته
در این کتاب، من هم درسهایی برای تأمل گرفتم و با نوعی نگاه متفاوت به زندگی بیشتر از پیش آشنا شدم. این برداشتها را بیشتر بهعنوان پرسشهایی برای زندگی خودم میفهمم، نه توصیفی قطعی از زندگی همهٔ بومیان استرالیا.
از این کتاب برای خودم یاد گرفتم که:
- بهجای تکیهٔ کامل بر منطق، به احساس خود هم توجه کنم؛
- تواناییها و استعدادهای خودم را بشناسم و برای بهتر شدنشان کوشش کنم؛
- زندگی را برپایهٔ نیازهای واقعیام دنبال کنم؛
- درخواستهایم را فقط بر منفعت شخصی بنا نکنم و خیر جمعی را هم ببینم؛
- رابطهام با دیگران را محدود به رابطههای خونی نکنم؛
- بدن و ذهنم را جدا از جهان نبینم.
افراد قبیلۀ مردم حقیقی، معتقد هستند که ما قربانیان تصادفی بیماریها نیستیم و جسم ما تنها وسیلۀ ارتباطی بین آگاهی ابدی و والامرتبۀ ما با آگاهی شخصیتی ماست. اختلال در فعالیت بدن، این امکان را به ما میدهد تا بیندیشیم و زخمهای واقعاً مهمی را که نیاز به درمان دارند، بررسی کنیم؛ زخمهایی همچون روابط جریحهدار شده، شکافهای پدیدآمده در سیستم اعتقادی، ترسهای عمیق درونی، کاهشیافتن ایمان به آفریدگار و عواطف خشن و خالی از مهر.
– بخشی از کتاب پیام گمگشته
نوشتهٔ مرتبط: چرا برای یادگیری باید مبتدی شوم؟
ابهامزدایی: واقعی یا داستان؟
پس از اتمام کتاب، در اینترنت به دنبال نویسنده و اطلاعات بیشتری در مورد کتاب گشتم. متوجه شدم دربارهٔ واقعیبودن روایت و شیوهٔ بازنمایی فرهنگ بومیان استرالیا اعتراضها و اختلافنظرهای جدی وجود دارد. ABC Radio National در گزارشی در سال ۲۰۲۴ به ادعاهای نادرست و آسیبزا دربارهٔ مردم بومی استرالیا اشاره کرده و از اعتراض رابرت اگینگتون و سازمان Dumbartung نوشته است. گزارش خود Dumbartung نیز نگرانیها و اعتراضهای مشخصی را دربارهٔ تحریف فرهنگی ثبت میکند. این منابع را برای نسبت دادن دیدگاهها میآورم، نه برای ادعای نظر یکدست تمام بومیان استرالیا.
گزارش Dumbartung — https://dumbartung.org.au/mutant-message-down-under-campaign/
اما به نظرم، حتی اگر بخشهایی از این روایت واقعی یا خیالی باشد، بعضی از حرفهای کتاب قابلتأمل و باارزش است. برای من داستان ایشان، فارغ از داوری دربارهٔ واقعیت سفر، با مفهوم و اصل زندگی هماهنگ است.
پس شما هم میتوانید این کتاب را به انتخاب خودتان بهعنوان یک روایت ادبی و معنوی بخوانید؛ اما بهتر است آن را منبع مستند یا مردمنگارانه دربارهٔ بومیان استرالیا در نظر نگیرید.
امیدوارم از خواندنش لذت ببرید و اگر کتاب را خواندهاید، خوشحال میشوم بدانم کدام بخش آن برای شما قابلتأملتر بوده است.
*به پیشنهادهای دیگر در «باغ عدن» نیز سر بزنید. ممکن است از آنها هم لذت ببرید.



17 دیدگاه ثبت شده، نظر تو چیه؟
به تازگی کتاب پیام گمگشته رو خوندم کتاب خیلی خوب و تاثیر گزاری بود.
بايد بخونمش
بايد كتاب خوبي باشه
ميخونمش
آره بخونش. من که خیلی لذت بردم.
دارم ميخونم
خيلي خوبه
مخصوصا اينكه يه سري تجربه ي مشترك با نويسنده دارم
چه جالب
چون زماني كه به استراليا مهاجرت كردم، همه چيز غريب بود، و مجبور شدم از خيلي دلبستگي ها و خواسته هام دل بكنم
جالبتر هم شد 😉
امروز تمامش كردم
عجيب بود
پيام شيوا و دل نشيني داشت
😉
عالی بود و متفاوت.
اگر لطف کنید کتاب پیام گم کشته را برایم ایمیل نمایید چون از طریق انترنت نتونستم دانلود کنم.
ممنون
فایل کتاب را ندارم.
میتوانید نسخهٔ دیجتیال آن را آنلاین تهیه کنید.
وقت بخیر..من نسخه پی دی اف این کتاب و در تلگرام از یه کانال دانلود کردم..در صورت تمایل میتونید از کانال
greenyoga@
در تلگرام این کتاب و به رایگان دانلود کنید
سلام
بهتر است که علاقهمندان نسخهٔ اصلی را تهیه کنند.
وقت بخیر..هر طور که شما صلاح میدونید..
درود
این کتاب را میشه تفسیری از دیدار مولانا و شمس تلقی کرد مخصوصا جایی از این ملاقات که شمس به زیبایی تمام بیان میکنه:
بی خبر از نو شدن اندر بقا
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است
مصطفی فرمود دنیا ساعتی است
آزمودم مرگ من در زندگی است
چون رهی زین زندگی پایندگی است
کیستی تو ؟
کیستی تو ؟
قطره ای از باده های آسمان
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان را و خود را وارهان
کیستی تو ؟
آدمی مخفی است در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان
کیستی تو ؟
تیر پران بین و نا پیدا کمان
جانها پیدا و ناپیدا جان جان
کیستی تو ؟
رهنمایم همرهت باشم ای رفیق
من قلاووزم در این راه دریغ
کیستی تو ؟ همدلی کن ای رفیق
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم
هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زودتر
بر خوانم افسونش ، ارابه بجنبانم
هم ناطق و خاموشم ، هم لوح خموشانم
هم خونم و هم شیرم ، هم طفلم و هم پیرم
کیستم من ؟ کیستم من ؟ چیستم من ؟
تا نگردی پاکدل چون جبرییل
گرچه گنجی در نگنجی در جهان
رخت بربند ، رخت بربند و برس در کاروان
آدمی چون کشتی است و بادبان
تا کی آرد باد را آن باد ران
هیچ نندیشم به جز دلخواه تو
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو
پس بگفتم کو وصال کو نجاح
برد این کو کو مرا در کوی تو
جستجویی در دلم انداختی
تا ز جستجو روم در روی تو
خاک را هایی و هویی کی بودی
به دوستان عزیزی که این کتاب خوندن و خوششون اومده ، پیشنهاد میکنم کتاب ملت عشق را بخونن