وبینار «سال ۹۷ را چطور ببندیم؟»

ماه اسفند که فرامی‌رسد، انرژی عظیمی برای نو کردن و نو شدن به راه می‌افتد.

خانه‌ها تکانده و وسایل نو شده و حتی لباس‌هایی برای قدم گذاشتن به سال جدید، خریده می‌شود.

اما مگر می‌شود که با همان باورها، افکار محدودکنندهٔ قدیمی و روش زندگی گذشته نو شد؟

هر آغازی، از پایانی شروع می‌شود.

بهتر است به‌جای اینکه فهرست امید و آرزوهایمان را در این روزها تکمیل کنیم، آن‌ها را در گوشه‌ای نگه‌داریم و در مقابل به سالی که گذشت توجه کنیم.

از خود بپرسیم:

  • در سال گذشته چه بر من گذشت؟
  • چطور گذشت؟
  • در این مدت چه یاد گرفتم؟

در روند توجه کردن به سؤال‌های بالاست که پرسش زیر اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

می‌خواهم در سال جدید به چه کسی تبدیل شوم؟

این همان موضوعی است که به انتخاب، امید و آرزوهای سال بعد معنا می‌دهد و آن‌ها را شدنی می‌کند.

من قبل از باز کردن (نو شدن) سال جدید، بستن (پایان دادن) سال قدیم را پیشنهاد می‌کنم.

در مدت وبینار، دربارهٔ مفاهیمی از زندگی و از تجربهٔ شخصی صحبت می‌‌های مخاطبان پاسخ می‌دهم. همچنین پس از اتمام وبینار، تمرینی داده می‌شود تا قسمت عملی این برنامه را در وقت مناسب خود انجام دهند.

ثبت نام در سایت ایوند

تصویر آیدین حبیبی
آیدین حبیبی
گاهی زندگی ما را از خودِ درون‌مان دور می‌کند. من اینجا هستم تا در فضایی امن و بدون قضاوت، همراهت باشم برای بازنگری، وضوح ذهنی، و شروعی تازه.اگر در جستجوی آرامش و مسیر تازه‌ای هستی، خوشحال می‌شوم همراهت باشم. درخواست جلسهٔ کوچینگ

نوشته‌هایی برای تأمل بیشتر

پاندورا اثر جان ویلیام

زمانی که امید فرصتی برای حیات می‌یابد

به پاندورا جعبه‌ای داده‌شده بود که او را از باز کردنش منع کرده بودند. اما کنجکاوی و علاقه به دانستن محتوای جعبه باعث شد تا سرانجام آن را باز کند. پس از باز کردن جعبه، محتویاتش بیرون آمد و در زمین پراکنده شد. قبل از آنکه جعبه را ببندد؛ خشم، نفرت، دروغ و بسیاری از پلیدی‌ها

جنگل در فصل پائیز

تغییر همسو با طبیعت؛ آهسته و پیوسته

چندهفته‌ای بود که در اینجا کم‌پیدا بودم. دلم خیلی برای نوشتن تنگ‌شده بود ولی در دنیای غیرمجازی، موارد زیادی نیاز به توجه من داشت که در این مدت مشغول آن بودم و در پس همۀ آنها هم نوعی جدید از رشد شخصی و یادگیری وجود داشت و از این‌رو نیاز به

دختری در حال قدم زدن در جنگل

سه اتفاقی که خودخواسته رخ‌نمی‌داد

صبح بود و من سخت مشغول تلاش‌کردن برای انجام‌دادن. می‌خواستم کاری‌کنم که اصلاً حسش نبود. تمرکز نداشتم و مدام حواسم به جای دیگری پرت می‌شد. مردد بودم که باید ادامه‌بدهم یا دست از کار بکشم. چندباری هم پرسیدم که چه‌شده که باید حتما اینکار را انجام‌دهی، جوابم هم این بود که

دیدگاهت را بنویس

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *