احساس امنیت؛ پیش‌نیازی برای گفت‌وگو

هفتهٔ گذشته، سومین کارگاه «چرا گفت‌وگو مهم است؟» را برگزار کردم. روند کارگاه برایم جالب بود ولی چند جایی بالا و پایین داشت. درجایی حتی احساس کردم که فضای کارگاه از بین رفته و به‌جایش صحبت‌های شخصی افراد جایگزین شده است. البته که توجه به هر دو بخش مهم و ضروری بود. هم کامل کردن موضوعی که عده‌ای را گرد هم آوردیم و هم موضوع

صحرا در باد

احساساتی که برای دیدنش باید شنید

چند روز پیش در اینستاگرام، از ناشناسی پیغام گرفتم. چون از دوستانم نبود، باید ابتدا درخواست پیغامش را تأیید می‌کردم. از من خواسته بود تا در مورد مسئله‌ای مهم صحبت کند. ترجیح می‌داد که ابتدا حرف‌هایش را بخوانم و سپس حضوری قرار بگذاریم.

گفت‌وگو همراه با قهوه

چرا نقش داستان‌سرا در گفت‌وگو مهم است؟

  زمانی که کلمهٔ «داستان‌سرایی» را می‌شنوی، چه تصویری در ذهنت شکل می‌گیرد؟ پیرزنی که برای نوه‌اش داستان نقل می‌کند؟ مرشدی که در قهوه‌خانه داستان رستم و سهراب را بازگو می‌کند؟ یا اعضای خانواده که در کودکی برایت قصه می‌خواندند؟ ممکن است یکی از این‌ها به‌درستی یادآور داستان‌سرایی و قصه‌گویی باشد. مهارتی که با آمدن کتاب‌های سخن‌گو، اَپ‌های مختلف و برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی، کم‌کم

مردی میان پنجره

رفتار؛ سیستم عاملی که با خودمان ارتقاء می‌یابد

  می‌گویند «چیزی در دلش نیست. ناراحت نشو!» و تو می‌مانی میان ناراحتی از رفتار او و حرف‌های دلگرم‌کنندهٔ دیگران. این‌زمانی است که به‌نوعی از رفتار و برخورد کسی می‌رنجی و از دیدگاه اطرافیان متعجب می‌شوی. تشابه ویندوز با رفتار انسان سال‌ها پیش، زمانی که تازه با کامپیوتر آشنا شده بودم، مفهوم ویندوز را نمی‌فهمیدم. نمی‌دانستم که «پنجره‌های مایکروسافت» برای چه‌کاری است! آشنایی من با

در حال گفت‌وگو در غروب

گفت‌وگو چیست و چه تفاوتی با صحبت و مذاکره دارد؟

آخرین صحبت لذت بخشی که به یاد داری، چه زمانی بود؟ چه ویژگی‌هایی داشت و چرا در ذهنت متمایز شده است؟ گاهی فرصتی فراهم می‌کنیم و مقابل دوستی، از دل می‌گوییم و از دل می‌شنویم؛ اما برعکس گاهی نیز از هر فرصتی استفاده می‌کنیم تا چندجمله‌ای از خود بگوییم تا عطش شنیده شدنمان برطرف شود، اما این کجا و آن کجا! ما یا صحبت می‌کنیم

تا چه حد آمادهٔ شنیدن حرف راست هستی؟

در فکرم که راستش را بگویم یا اصلاً نگویم یا دروغ تحویلش دهم. سبک‌سنگین که می‌کنم، راست‌گویی در این شرایط کمکی نمی‌کند، از آن‌سو دروغ گفتن هیچ‌وقت انتخابم نیست. پس می‌ماند نگفتن. راه چهارمی هم به ذهنم نمی‌رسد! واقعاً راست گفتن و بیشتر از آن راست شنیدن کار دشواری است. آنهایی هم که بی‌ملاحظه از این ابزار برای بیان عقایدشان استفاده می‌کنند و خود را «رُک‌گو»

دو نفر در حال صحبت در کویر

چطور بدون خودتخریبی، خود را برای دیگران باز کنیم؟

هر نادانی می‌تواند انتقاد، شکایت یا کسی را محکوم کند. ولی برای درک کردن و گذشت، شخصیت و خویشتن‌داری لازم است. – دِیل کارنِگی در حال چَت‌کردن با پویا بودم. در همان چند جملهٔ اول متوجه شدم که بی‌پرده و از درونم صحبت می‌کنم. یعنی از ظاهرسازی‌های مرسوم در مراودات روزمره، استفاده از واژه‌های بی‌روح خوبم، شکر یا بدنیستم پرهیز می‌کنم و از اصل حالم صحبت می‌کنم.